نبض زندگی ما
نبض زندگی ما
برای تو مینویسم که با آمدنت دنیای ما رنگین و زیبا و پر عشق تر شد برای تو که نبض زندگی مایی
تاريخ : دوشنبه 21 مرداد 1392 | نویسنده : مامان مانی

پسرکم

http://www.niniweblog.com/upl/manikocholo/13762979434.jpg?49




بازدید : مرتبه | موضوع :
102
تاريخ : يکشنبه 4 خرداد 1393 | نویسنده : مامان مانی

سلام نفسک

این عکسها رو غروب 1393/01/28 ساعت5:56 دقیقه قبل رفتن به پارک ازت گرفتم

از بس عاشق تفنگ شده بودی اون تفنگ دستت رو بابایی دو روز قبلش برات خریده بود

http://www.niniweblog.com/upl/manikocholo/14009834783.jpg

http://www.niniweblog.com/upl/manikocholo/14009835545.jpg

http://www.niniweblog.com/upl/manikocholo/14009836014.jpg

http://www.niniweblog.com/upl/manikocholo/14009836457.jpg

عاشق این عکست و نگاهت شدم جیگر طلای من

http://www.niniweblog.com/upl/manikocholo/14009837228.jpg

 




بازدید : 183 مرتبه | موضوع : عکس مانی
101
تاريخ : شنبه 3 خرداد 1393 | نویسنده : مامان مانی

سلام به شاهزاده کوچولو من

سلام نازنینم الان خیلی وقته نمیشه بیام و اینجا برات مطلب بزارم

آخرین مطلب مال تولدت دو سالگیت بود تقریبا یک ماه پیش

قربوت بشم تو این یک ماه شما تمام کمال از دست پوشک راحت شدی و خودت بهم میگی جیش دارم حتی وقتی که خوابی بیدار میشی و میگی جیش دارم

صحبت کردنت رونتر و بهتر شده و خیلی راحت جملات رو میگی و خدا رو شکر دیگه با عجله صحبت نمیکنی

راستی شما دیگه شیر هم نمیخوری البته قبل دو سالگیت شیر خوردن رو از سرت گرفتم

شبا با قصه میخوابی و عاشق اینی که برات کتاب بخونم

فدای چشمات بشم دوست داری با هر چیزی که میگی برات قصه بسازم و منم سعی میکنم این کار رو انجام بدم

عاشق دیدن کارتونی و دوست داری همیشه شبکه پویا باشه و بیشتر هم دوست داری باب اسفنجی ببینی

وقت بیرون رفتن لباسات رو خودت انتخاب میکنی تا بپوشی

خیلی کارهای جدید انجام میدی و رو به روز هم عاقل تر میشی




بازدید : 164 مرتبه | موضوع : خاطرات
100
تاريخ : دوشنبه 25 فروردين 1393 | نویسنده : مامان مانی

 

جان شیرینم تولدت مبارررررررررررررررررررررررررررررررک

http://animationsa2z.com/attachments/Image/spongebob/spongebob4.gif       http://animationsa2z.com/attachments/Image/spongebob/spongebob4.gif

http://www.smayly.ru/gallery/big/SpongeBob/63.gif      http://www.smayly.ru/gallery/big/SpongeBob/63.gif       http://www.smayly.ru/gallery/big/SpongeBob/63.gif

http://www.smayly.ru/gallery/big/SpongeBob/2.gif      http://www.smayly.ru/gallery/big/SpongeBob/2.gif          http://www.smayly.ru/gallery/big/SpongeBob/2.gif

http://falshbaner.persiangig.com/image/tavallod/babol2011-45.gif

http://www.niniweblog.com/upl/manikocholo/13974731687.jpg?40

عکس مانی دوم فروردین 93

http://www.niniweblog.com/upl/manikocholo/13974732627.jpg?53




بازدید : 144 مرتبه | موضوع :
99
تاريخ : چهارشنبه 14 اسفند 1392 | نویسنده : مامان مانی

به نام خدا

جوجه طلا من فدات بشم الان یه هفته که خونه مادرجون اینهاییم و به خاطر نمایشگاه بهاره که من غرفه گرفتم برای کارم و برای کار بابایی

اینم عکس سلطان سبدی من

تو خونه مادرجون

تاریخ:

1392/12/10

1392/1سلطان سبدی من

 

سلطان سبدی من

 

سلطان سبدی من




بازدید : 195 مرتبه | موضوع :
98
تاريخ : چهارشنبه 14 اسفند 1392 | نویسنده : مامان مانی

به نام خدا

خیلی وقته که برات آپ نکردم اینجا دلیلش این بود که بعد اسباب کشی بابایی ماشین رو عوض کرد و منم بسی سرگرم شما بودم و این خونه جدید هم برامون پر درد سر بود

البته کم و بیش اون وبلاگت رو آپ میکردم اما نمیرسیدم که اینجا بیام

باید بگم که شما خیلی خیلی بزرگ وآقا شدی مثلا تو این مدت که نبودیم شما رو از پوشک گرفتم و شما هم همکاری لازم رو داشتی

جوجه طلای من تونستی کلی کلمه یاد بگیری و کارتهای بن بن بن خودت رو کامل عکسهاش رو بگی و ما برای شما کارتهای جدید گرفتیم

خیلی راحت با مکعب هوشت بازی میکنی و همه با دیدن این صحنه اول تعجب میکنن و بعد هم تشویقت میکنن

برام کلی شیرین زبونی میکنی و تو این مدت سفر هم به اصفهان داشتیم البته سفر کاری بابا بود که ما هم همراهش شدیم

پسرکم تو این مدت یه کوچولو هم به جمع فامیل بابایی اضافه شد و بالاخره تو خانواده بابایت هم یه دخمل به دنیا اومد و شما دارای یه دختر عمو شدی

راستی یادم رفت بگم که خیلی خیلی به خاله جونت وابسته شدی

بابایی هم تصمیم به ادامه تحصیل گرفت و الان میره دانشگاه

فدات شدم حرف زیاده برا گفتن سر فرصت میام و همه رو برات میگم جان شیرینم




بازدید : 154 مرتبه | موضوع :
96
تاريخ : سه شنبه 19 شهريور 1392 | نویسنده : مامان مانی

به نام خدا

سلام نازنین پسرم

تقریبا 10 روز نتونستم بیام برات آپ کنم

دلیلش اسباب کشی ما و نداشتن شارژ اینترنت بود

تو این مدت اتفاقهای زیادی افتاد 

اینکه رفتیم شمال هفته قبل و با هم رفتیم یه عروسی که شما خیلی بهت خوش گذشت و کلی رقصیدی

و اینکه برا گرفتن خونه کلی اذیت شدیم و بعد هم رنگ کردن خونه که شما کلی شیطنت میکردی و دوست داشتی تو رنگ کردن خونه کمک کنی

بعد هم اسباب کشی که دست گل آب دادی و گوشی خاله فرزانه رو انداختی تو سطل آب

و اینکه بالاخره ما پنج شنبه اومدیم خونه جدید و شما همش میگفتی مامان بیم اونه(بریم خونه)

عزیزم دلم با حرفت دلم ریش میشد چون اینجا رو خونه نمیدونستی اما الان عادت کردی گلم

و اما 

18 شهریور که هشتمین سالروز عقد ما بود و شما هم تشریف داشتین برای دومین سال در کنار ما تو این جشن

عزیزم 

پسرکم

شاهزاده من

دوستت دارمممممممممممممممممممممممممممممم




بازدید : 200 مرتبه | موضوع : خاطرات
97
تاريخ : سه شنبه 19 شهريور 1392 | نویسنده : مامان مانی

http://www.niniweblog.com/upl/manikocholo/13787630889.jpg?66

http://www.niniweblog.com/upl/manikocholo/13787631536.jpg?67

اینجا داری شعر میخونی عزیزم

http://www.niniweblog.com/upl/manikocholo/13787632427.jpg?97

معترض به من چون همش از شما عکس میگرفتم

http://www.niniweblog.com/upl/manikocholo/13787633849.jpg?85




بازدید : 176 مرتبه | موضوع : عکس مانی
95
تاريخ : جمعه 8 شهريور 1392 | نویسنده : مامان مانی

http://www.niniweblog.com/upl/manikocholo/13778084933.jpg?82

http://www.niniweblog.com/upl/manikocholo/13778085812.jpg?57

اینم اثر هنر نقاش من روی پا و صورت و کاغذ 

http://www.niniweblog.com/upl/manikocholo/13778086845.jpg?60

 

http://www.niniweblog.com/upl/manikocholo/13778088038.jpg?69

http://www.niniweblog.com/upl/manikocholo/13778089244.jpg?59




بازدید : 267 مرتبه | موضوع : کارهای مانی با عکس
94
تاريخ : سه شنبه 5 شهريور 1392 | نویسنده : مامان مانی

به نام خدا

جوجه من سلام

شما خیلی به نقاشی علاقه داری و دوست داری همش یه مداد یا خودکار دست باشه و تو دفتر و کتابها خط خطی کنی

اما نمیدونم چرا علاقه بیشترت به اینه که رو دست و پا و صورت خودت نقاشی کنی بعضی وقتا یواشکی میای رو پای من و بابایی هم نقاشی میکنی و میگی چش چش(چشم چشم)

کلی هم ذوق میکنی و میخندی

خدا نکنه دستمون یه خودکار ببینی باید بدیم بهت وگرنه کلی گریه میکنی و میگی بده

جدیدا رو شکمت هم خط  بعد دست میزنی و میخندی هر کاریم میکنم بازم کار خودت رو میکنی

قربون شیطنت هات بشم

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس




بازدید : 191 مرتبه | موضوع : شیطنتهای پسری
93
تاريخ : سه شنبه 5 شهريور 1392 | نویسنده : مامان مانی

به نام خدا

شما بادیدن پسر عمه ها کلی ذوق کردی و حتی نمیزاشتی لباست رو عوض کنم و همش میخواستی بازی کنی

با کلی دوئین  دنبالت لباست رو عوض کردم و رفتی مشغول بازی با مهرزاد و مهرشاد شدی و همش به مهرشاد میگفتی داداش

راستش مهرزاد 3ماه ازت بزرگتره اما نمیدونم چرا وقتی چیزی رو ازش میگیری جیغ میزنه و تو هم بغض میکنی و وسیله رو میدی بهش و فقط نگاهش میکنی و بعد میری با یه اسباب بازی دیگه بازی میکنی

قربونت برم شام که خوردیم بازم شما مشغول بازی شدی تا اینکه ساعت 12 شب با هزار کلک خوابوندمت صبح جمعه که بیدار شدیم بعد خوردن صبحونه رفتیم بازار محلی جویبار

خیلی گرم بود اون چند روز همش بارون میومد و خنک بود اما جمعه یهویی آفتاب شد و هوا دم کرد

خلاصه یه کم بابایی برا من خرید کرد و برا شما هم خوراکی خرید وبعدم برگشتیم خونه بابابزرگت و ناهار جوجه کباب بابایی رو خوردیم جوجه کباب هایی که بابات درست میکنه حرف نداره اما شما یه کار بد کردی که ناهار برام عین زهر مار شد

نمیدونم از کجا مداد اوردی که رفتی رو دیوار خونه بابا بزرگت که تازه رنگ شده بود خط خطی کردی کلی عصبانی شدم و رو دستت زدم تا بدونی کار اشتباهیه

البته با اعتراض بقیه روبرو شدم ولی اصلا اهمیت ندادم چون کارت بد بود مامانم

بعد شما قهر کردی و ناهار نخوردی اما بعد ناهار اومدی و گفتی مامان مم (غذا)

منم بهت ناهار دادم بعدم که خیلی خسته بودی خوابیدی و غروب هم رفتیم خونه پدرجون

کلی با پدرجون و دایی جون بازی کردی و از در ودیوار بالا رفتی و همش هم میرفتی تو اتاق خاله جون و میخواستی که برات سی دی بزاره که خاله سمیرا هم برات سی دی چیه و چرا رو گذاشت

بعد شام هم برگشتیم تهران خونمون




بازدید : 198 مرتبه | موضوع : خاطرات
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد