مانیمانی، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره

نبض زندگی ما

تولد همسری

به نام خدا امروز 20 تیر سال 92 تولد همسر عزیزم بود  همسرم عشقم عزیزم و به قول بعضی ها سلطانم با تمام وجود تولدت رو من و مانی کوچولو به تو همسر نازنینم و پدر مهربان تبریک میگیم و با تمام وجود از خدا میخوایم همیشه سالم و سلامت باشی عزیزم همسر عزیز امیدوارم همیشه و همیشه همینطور زندگیمون پر از شادی و نشاط باشه و سرشار از عشق و محبت عزیز دلم دوستت دارم با تمام وجودم ...
24 تير 1392

رمضان

به نام خدا دستهای خالیمان دخیل دلهای پاکتان................ ما را در این ماه رمضان نه به بهای لیاقت بلکه به رسم رفاقت دعا کنید ...
24 تير 1392

مهمون ما

به نام خدا الان تقریبا یک هفته است که مهمون داریم و مهمون عزیزمون آبجی گلمه اومده تا ما رو از تنهایی در بیاره مخصوصا به مانی چون دیگه تنها نیست و به جز مامانی یه هم بازی دیگه هم داره این یک هفته واقعا به ما خوش گذشت بعدا میام و همه خاطرات رو براتون مینویسم ...
24 تير 1392

همدردیهای پسرم

به نام خدا انگار که میدونه ناراحتم،میدونه حالم خوب نیست میاد کنارم و میگه ماما،نگاش میکنم و میگم جان ماما. بهم لبخند میزنه میاد سمتم. ...
24 تير 1392

مانی من

به نام خدا این روزها یاد گرفتی که تند و تند مرا ببوسی این روزها ناز کردن و ناز کشیدن و نوازش کردن را خوب یاد گرفته ای فرزندم این روزها وقتی چیزی را میخواهی و به تو میدهم میگویی:میسی(مرسی) با دیدن گل میگویی:گوهل(گل) میروی سمت یخچال و میگویی:اگوور(انگور) و من برایت انگور میاورم عاشق بستنی هستی این روزها بعد از بیدار شدن از خواب بعد از ظهرت میایی سمتم و نونوش(رول شکلات) میخوایی برای خودت در اتاقت کتابت را باز میکنی و با انگشت کوچکت عکسها را نشان میدهی و برای خودت قصه میگویی وقتی غصه دارم میفهمی و مرا میبوسی و به رویم لبخند میزنی ومن دیگر غصه ای ندارم پسرکم،عمرم،حاصل عشقم ...
24 تير 1392